Gifts
You can be the first to send me a gift!
Send me a gift now!
Guestbook
9/5/2009 6:29 PM(fkampana@yahoo.com)
HELLO,
My name is felicia,i saw your profile today in www.zorpia.com and became intrested in you, i want you to send an email to my email address so that i can give you my picture for you to know whom i am, Here is my email address above, I believe we can move from here I am waiting.
(Remember that distance or colour does not matter but love matters alot in life)
Thanks
felicia.
My name is felicia,i saw your profile today in www.zorpia.com and became intrested in you, i want you to send an email to my email address so that i can give you my picture for you to know whom i am, Here is my email address above, I believe we can move from here I am waiting.
(Remember that distance or colour does not matter but love matters alot in life)
Thanks
felicia.
9/12/2007 4:00 AMرویا
bi nam
31, Iran
در رویاهایم کاخی ساخته ام که سقفش از آیه های عشق و دیوارهایش از صمیمیت و صفا است و بسترش را با همدلی و همراهی ، فرش کرده ام ، چلچراغهای صداقت و تعهد چشم نوازند و قناریهای شعر مدام می خوانند و نو عروس ناز رویاهایم با خرامش زیبا و ترانه های آسمانیش افسونم میکند .
چشم تمام شکوفه های بهاری بیدار مانده اند تا بتوانند آن زمان که عروس رویاهای من پنجره را باز میکند ، تماشایش کنند ، در حیاط کاخ رویاهایم بید میرقصد ، چکاوکها هلهله میکنند ، یاس مجمر عطر میگرداند و باد ترانه می خواند .
من گلهای محبت و یکرنگی را به هم گره زده ام و حجله دل را آراسته ام تا درآن خلوت زیر نور عشق ، گلها را به پایش بیفشانم و آنگاه حجاب را از خود و از او بردارم و تنگ در آغوشش گیرم .
خدا میخندد ، پیامبران تهنیت می گویند و فرشتهای رحمت ، شیرینی هزار من عسل را به کام روزگار ریخته اند و قرار است ملازم بهشت یک سیب را دو قسمت کند ، نیمه ای برای من و نیمه ای برای او .
چشم تمام شکوفه های بهاری بیدار مانده اند تا بتوانند آن زمان که عروس رویاهای من پنجره را باز میکند ، تماشایش کنند ، در حیاط کاخ رویاهایم بید میرقصد ، چکاوکها هلهله میکنند ، یاس مجمر عطر میگرداند و باد ترانه می خواند .
من گلهای محبت و یکرنگی را به هم گره زده ام و حجله دل را آراسته ام تا درآن خلوت زیر نور عشق ، گلها را به پایش بیفشانم و آنگاه حجاب را از خود و از او بردارم و تنگ در آغوشش گیرم .
خدا میخندد ، پیامبران تهنیت می گویند و فرشتهای رحمت ، شیرینی هزار من عسل را به کام روزگار ریخته اند و قرار است ملازم بهشت یک سیب را دو قسمت کند ، نیمه ای برای من و نیمه ای برای او .
8/6/2007 4:04 AMاميد
bi nam
31, Iran
به تو مي انديشم و به اين مي انديشم كه در اين برهوت غربت و تنهائي ، آن تنها كورسوئي كه مرا به خود مي خواند ، مركز عرفان كسي است كه اراده فرموده با مدد شعر و شعور و عشق ، پروازي شگفت و خيال انگيز را تا كانون محبت و يكرنگي برايم ميسور گرداند ، آنجا تو در باغچه ات تخم مهر كاشته اي ، آنجا از چشمه سار زلال محبت سيراب مي شوم ، آنجا به ابديت بيداري و نشاط خواهم رسيد .
به تو مي انديشم و به اين مي انديشم كه پايِ سكون از ورطه بيهودگي به در آورم ، دل از مجازها بركنم ، از گذرگاه بيم و اميد بگذرم ، از فضاي حسرت و اضطراب تا وسعتِ تنعّم و آرامش پرواز كنم و حريم شور و عشق و مستي را درنوردم و چشم را در وادي نور بگشايم .
به تو مي انديشم و به اين مي انديشم كه پايِ سكون از ورطه بيهودگي به در آورم ، دل از مجازها بركنم ، از گذرگاه بيم و اميد بگذرم ، از فضاي حسرت و اضطراب تا وسعتِ تنعّم و آرامش پرواز كنم و حريم شور و عشق و مستي را درنوردم و چشم را در وادي نور بگشايم .
















10/28/2009 7:04 PMای خدا
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟