Sale no hamaTon mobarak..
__________________________________________________________________________________________________________
to Shokhi Shokhi be man labkhand mizanio... manam shokhi shokhi Asheghet misham...
My Music
My Friends
My Testimonials
Profile
Basic
- Gender:Female
- Age:22
- Ethnicity:Asian
- Country:Iran
- hometowns:Some where i belong
Personal
- About me:Just 4 one...hame chiz taghDm be kasi ke kheili doosesh daram...NAMZADAM...siamak...(jozve friend ham hast,mitoonid berid pagesho beBnido hal konid)
DOOoOoOoOSET DARAaAaAM SIAMAK JOONAM - Interests:Internet books walking(when the weather is rainy) driving...
Profile Photos Profile Photos (4)
toggle3Guestbook
Posted at 4/12/2007 3:10 PMsalam
- Hamid Reza
- 22, shiraz, Iran
Posted at 3/10/2007 1:47 PMآسمان ِ هر کجا!
- siamak
- 22, Tehran, Iran
آسمان ِ هر کجا!

دست های ظريف و سفيدش در اغوش مادر کبود می شد و کبود تر... همه نگاه می کردن...هيچ کس حرف نمی زد و مادر زجه! بارون تيز و کج می زد و صورتش روخراش می داد! دخترکم.... دخترکم ... دخترکم....
صف شلوغ بود و قصاب تند و تند گوشت هاشو شقه می کرد و پول می گرفت !روز گرم تابستون و مرد از گرما و شلوغی با خودش و پشه ها و مرد در گير بود! نوبت او شد ...
.چادرش رو سفت تر گرفت سرش رو پايين انداخت و جلو رفت. مرد داد زد ...چی بدم ابگوشتی؟
زن اروم جوری که فقط خودش شنيد گفت:گفته بوديد واست استخون کنار می ذارم!مرد حوصله اش سر رفت... داد زد: چـی؟خودتون گفتيد براتون استخون می ذارم که...
ـ هـــه! ابجيمونو! مگه نمی بينی چه خبر و قيامته؟ وقت گير اوردی؟ تو اين هير و وير اَزم استخون می خوای؟
بغض گلوشو گرفت...جمعيت ساکت شد...جلو اشکاشو با نفــرين کوچيکی گرفت و گفت:خوب پولشو می دم...مگه مفت خواستم؟
مرد پيری از دور شقيقه هاش ميزد!! عصبانی جلو اومد!
چه خبـرته حاجی؟! اگه وزيری چيزی بودی چی کا ر می کردی؟ خوب استــخون می خواد .ــ ندارم...نيست!
ــ اصلا نيم کيلو گوشت بده خودم حساب می کنم!
زن بغضش ترکيد... نه اقا! من گدا نيستم...خودش گفت برات می ذارم... و کاسه اشکش خالی شد و زير نگاه های سنگين راه شو کشيد و رفت!
از يک تب و لرز ساده...از يک کم غذايی ساده...از يک نامردی بزرگ! از يک.... حالا دخترکش... تنها يادگار ِ مردی که فقط سه سال ياورش بود...کبود می شد و کبود تر! ...!
--
هر شب با خدا دعوايم می شود ....چه می شد تو به اين مخلوقات از بهشت رانده شده ات جای دندان عقل... دندان ِ معرفت می دادی... !!
"سیامک"
15 march 2005




















